خدایا
من با همه سرمایه ام ٬ دلم به نزد تو آمده ام
خدایا این دل پرگناه را که لباس خدمت بر تن کرده بپذیر
خدایا خسته م
از دوری ها ٬ جاده ها
خدایا جاده ی دل تو کجاست؟
دلم گرفت
کمکم کن
آخرین خاکریز سپید قلبم را حفظ کن
خدایا ٬ لشگر سیاهی در پس قلعه ی شکست خورده ی دلم در انتظار است ٬
کمکم کن
مرا به آخرین نقطه روشنایی رسان
شرمسار انبوه گناهانم
خدایا من یک سربازم
مشتاق لحظه های دیدارت
... دلم گرفت.
نوشته شده توسط سید رسول در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت
اینم ششمین مرخصیم
انگار همین پری روز بود که داشتم وداع می کردم به خاطر اعزام ...
هیچی فقط خواستم بی هیچ سیاست بازی و سید نمایی بگم :
فقط ۴ ماه دیگه این خدمت مقدس تموم میشه و من در حسرت خدمت به مملکتم می مونم
البته تا اونموقع همه سعیم رو می کنم که همه جوره خدمت کنم به وطنم
خدمتی مقدس از نوع ناخوشایندش( به قول داداشم )
فکر کنم واسه همین هم هست که اضاف میزنن فرت و فورت
در هر صورت ما که دیگه تمومیم...
نوشته شده توسط سید رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت
عالم ماتم بر عذا خواهد نشست
غصه ها بر بي كسي خواهد نشست
عمر بي پايان نوح انجام
دوري تو در قفس خواهد نشست
عشق و مهرت همچو باران
غنچه و گل بر دلم خواهد نشست
زندگي با بودن تو همجوار
نيك بختی در كام من خواهد نشست
بعد از آن خشكي و آن دلمردگي
آستان روح من بر آسمان خواهد نشست
دانه هاي عشق تو همچو شبنم
برجان من آرامشي خواهد نشست
عاقبت لشگر دلتنگي و غم
بيرق فاصله ها بر زمين خواهد نشست
نوشته شده توسط سید رسول در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت 6:9 موضوع | لینک ثابت
اندک اندک پر پرواز بهاران می سد
عطر روح افزای یارم میرسد
فصل دیدار کبوتر با زمین
گرد راهش بر دیده سرمه می رسد
اولین غمزه دلربای ساقی
نور گرمی بر جان سردم می رسد
یک نگاه بی دریغ آسمان
همچو باران بر خاک سردم می رسد
زندگی در برکه با جریان رود
خوت امیدی به جانم می رسد
مات چشمان سیاه آن غزال
چشم یارم دلربا تر می رسد
در شب هجران آن زرین نگاه
در سحر رویای رویت می رسد
وزن و آهنگی برای حس تو
مملو از گرمای قلبت می رسد
بر تن بیمار و خسته در عذاب
خنده ای در اوج غم ها می رسد
نوشته شده توسط سید رسول در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 21:40 موضوع | لینک ثابت
اینم یه سال دیگه!
در آخر راه این پیمانه اندازه گیری ٬ یه آرزو دارم
آرزوی تو ٬ بودن با تو
امسال سال تحویل ٬ کیلومتر ها با خونه فاصله دارم
اینم یه جور قسمته دیگه...
سال نوی همگی مبارک
نوشته شده توسط سید رسول در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
دربهاران سبزه و گل تقدیم تو باد
شعر حافظ ٬ شور تغزل از آن تو باد
چهچه بلبل به دشت و کوهساران
گردش چشمان عاشق تقدیم تو باد
برتیره رنگ آسمان ٬ اندر زمستان
پرتوی گرمای عشق ٬ از آن تو باد
عطر هم آغوشی باران و خاک
آن رایحه تقدیم احساس تو باد
لحضه دیدار زمین و آسمان
آن شکوه و آن طراوت از آن تو باد
آن راه سبز رو به دریای وصال
شوق و شور کودکانه تقدیم تو باد
کلبه ای تنها میان آرزو ها
ابتدای راه آن رویا تقدیم تو باد
یک نگاه آشنا ٬ در غربت غم
این شعله امید تقدیم تو باد
گرمی مرداد ماه و شعله آذر
هر نفس این حلقه تقدیم تو باد
یاد یار و خاطر یک خاطره
شور ایام جوانی تقدیم تو باد
آرامش دل ٬ این دۥر نهان
نوشته شده توسط سید رسول در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 14:5 موضوع عطر حضورت در نسیم لحظه ها | لینک ثابت
نگاهش به دستان بی جان پدر
چشمهایش سنگین شد و سوخت
ناگهان بغضی بی اراده
یاد آن داستانی که برایش گفته بود ٬ سالها
قصه ی بی وفایی واسیری
قصه ی نامردی و دنیا پرستی
آری این داستان همچنان ادامه دارد ...
نوشته شده توسط سید رسول در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 20:48 موضوع ! GAZA | لینک ثابت
اینروزا فاصله و زندگی واسم یه چیزه
دوری تو توو چشام بارون می ریزه
اینه که می گن دوری و دوستی ؟
دل من اینو نمی خواد ، دوری با دوستی؟
آسمون ِ شب اینجا بی ستارست
باروناش شبیه اون گریه بی بهونست
گفتم از شب ،اون سیاه عاشق نواز
لحظه هاش رو میشمرم تا صبح بشه باز
اینجا اسم شب ، شبیه رازه
تنهایی بی یاد تو، راهش درازه
می دونی ، وقتی تو هستی لحظه هام زنده میشن
عمر این شبای تار قد یک خنده میشن
فکر تو مثل یه رویا توو بیداری
علتش اون دل پاکی که تو داری
دیگه پس غصه نخور ، غصه ندارم
وقتی هستی که دیگه دوری ندارم
می دونم هر لحظه که به یادتم ، به یادمی
بزار دنیا بدونه ، تو عشقمی
جواهر قشنگ من ، قدرتو می دونم
تا پای جونم بدون ، باهات می مونم
ای وای ببین سحر شده ، وقت بیداری
می دونم به سر میاد عمر جدایی
نوشته شده توسط سید رسول در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 13:2 موضوع اسم شب عشق | لینک ثابت
سلاااااام ٬ یه سلام بعد از سالیان سال!
امیدوارم همگی دوستای گلم خوب و سلامت و شاد باشن
خصوصا توو این روز قشنگ
عیدتون مبارک
نماز روزه هاتون قبول
واسه من که عالی گذشت
می تونم بگم بهترین ماه رمضون زندگیم بود
ماه رمضون تووی تبعید گاه!
نه از شوخی گذشته عالی بود . از هر جنبه ای که فکرشو کنید .
اینجا روزا گرم و شباش خنکه
یه کار اداری دارم که یه سره پشت میز و چشمم توو مانیتوره
شبا هم که پست و گشت و ...
ارتشه دیگه
راستی
دانشگاه هم قبول شدم !
ولی نمی دونم میشه ٬ یعنی مرخصی میدن بهم تا ثبت نام کنم یا نه
واسم دعا کنید . خیلی.
بازم میام
چند تا شعر دارم که از مزایای تنهایی و نگهبانی توو تاریکیه ...!
ببخشید ٬ دفعه دیگه نظر هم میزارم واستون
آخی ی ی ی یش . بالاخره نوشتم .
نوشته شده توسط سید رسول در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 12:45 موضوع یک قدم تا نزدیکی ه آرزوی دل! | لینک ثابت
بعضی وقتا هیچ دعایی از هیچ لبی کار ساز نیست .
بعضی وقتا آدم خشکش می زنه ، شگفت زده میشه ، متحیر یا ...
بعضی وقتا آدم ضایع میشه ، شایدم مورد ترحم دیگران واقع میشه
بعضی وقتا آدم به خودش شک می کنه ، به همه ی دار و ندارش ، به دلش !
همیشه خدا بیشتر میدونه
همیشه صلاح آدم رو می خواد
همیشه اونی نمی شه که بهش امید واری
همیشه اونی که می خوای به صلاحت نیست
همیشه باید راضی باشی
راضی هستم ٬ چون می دونم این بهترین اتفاق ممکنه .
چون خدای خوب خودم واسم رقم زدتش .
اینکه همه بمونن تهران و من برم سر پل ...
زیاد هم توفیق نمی کنه ، رسته رایانه ، امور کامپیوتری ، گروهبانیکم !
شاید فقط یه کم به زحمت بیوفتم ، وگرنه من همون رسولم که هستم .
اینا چیه من دارم میگم ...
صدای شر شر فرات میاد . چقدر نزدیک ، چه پرغوغا .
شاید یه روز ، نزدیکتر.
آرزوی دلم ، آرامشی ابدی .
خدا یا ، به دلای ساده ...
نوشته شده توسط سید رسول در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 23:44 موضوع پیش به سوی آرزوی دل! | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اون قدیما همش فکر میکردم وقتی بزرگ شدم مثل خیلی از اطرافیانم ، دل منم سخت گیر میشه ، آدم بزرگ میشه .
ولی ،
الان که به خودم نگاه میکنم ، میبینم همچین تفاوتی نکردم .
این بزرگترین سرمایه زندگیمه ،
دلی زود توبه کن ، ساده ، مثل بچگی .
خدایا ، کمکم کن تا پر شدن قلبم از نور خورشید مغرب ، این نقطه ی روشن رو حفظ کنم .
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
روضه رضوان
حرف دل
اندیشه های آسمانی
حرف حساب
رضای رضوان
گلبرگی از نرگس انتظار
مناجات نامه
ایران ، وطنم
خدارو شکر
فقط از خدا
ای روزگار
خانه
جشن باستانی
آدم و حوا
طلوع آخرین
دل نگرانی
اول خودم بعد ...
رهایی
کوچکترین ستاره
پنج آرزو
خدای مدرن
اگه بشه
خانه ای مجلل
نمایشگاه
دوباره نمایشگاه
بزرگترین نعمت
باز باران
گلایه
سرزمین عشق
روضه کوثر
روح الله
تو می بخشی و من...
مسلمونیم؟
وای مادر
اشک ، معجزه ای ...
مادر هدیه ای از آسمان
روز تولدی ناکام
یا ام المصائب
پرواز در آسمان حرم
خورشید مغرب
سلام ماه خدا
عشق من ، سرباز بی ادعا
غروب عدالت
افطار آخر
ناگهان چقدر زود...
شروعم با شما
تکرار
آن روز که تو آمدی
دلتنگ پشت میله ها
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
صبحی به قشنگیه غدیر
غرور و باد...
گردش روی ماه تو
نگاهی به وسعت یه ریزه نون
رسوایی در حقیقت!!!
پرچمت هنوز با اقتدار بر فراز است ، عباس
آسمانی به سادگی کودکی
تو باش
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
قلمم ، چه عاشق
هر چی آرزوی خوبه...
وباز همان واژه ی آشنا...
یاد تو ، آبی ه آسمان
خانه تکانی
مظلومیت از آغاز تا ...
شعار(به روایت روزگار آرمانی)
شروعی بهاری
سال نو ، دل نو
واژه ای به نام اعزام
حس پرواز پرنده ی بی بال
سر گیجه های ذهن من
سالها گذشت ، یادبود " معرفت "
ارزیابی شتاب زده
سلام جناب سروان
بیست و چهارمین مرداد داغ !
ادامه ی زندگی اندر پیچ های مارپیچ !!!
پیش به سوی آرزوی دل!
یک قدم تا نزدیکی ه آرزوی دل!
اسم شب عشق
! GAZA
عطر حضورت در نسیم لحظه ها
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY