|
عیدی
|
|
|
همه از من انتظار عیدی دارن ، در حالی که من ...
یکی میگفت نخ تو وصله ، باید عیدی بدی
پیش خودم گفتم نخ که به یک نسیم بنده ... !
خوش به حال کسایی که از تو عیدی میگیرن
خوش به حال کسایی که بدون یاد آوری ازت عیدی میگیرن
خوش به حال کسایی که ارزش عیدیت رو دارن
عیدت مبارک آقا |
|
دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 |
|
|
| |
|
خانه ی آرزو های من
|
|
|
خانه ام نو ، رنگ آن رنگ صفا با کمی عطر سادگی
یار همخانه من ساده و زیباست
عطر موهای بلندش می کند خستگی از جان و تنم
بوده است این همه از بخشش تو
داده ای تو همه را بر من شاکی
همه بوده آرزویم این دیدن و بودن
ولی افسوس که این غافل شاکی
خانه ای بر سر آن کوی که تو می گذری می خواهد
خانه ای که در همسایگیش خواند آن مرغ سحر خیز اذان
و کلامی که نماند زیر آن گرد و غبار غفلت
ای توانای رحیم ، زیر این سقف سپید ، کن نصیبم این همه را
|
|
دوشنبه سی ام خرداد 1390 |
|
|
| |
|
دستمو بگیر
|
|
|
شبیه یک رویائی ٬ رویائی شیرین و آرامش بخش
اما دستانم کوتاهند برای رسیدن به تو
هیچ کس یاریم نمی کند
هیچ کس دردم را نمی داند
هیچ کس
جز تو که خود منی
هم حس منی
حسی برای با هم و در آرامش بودن
دستانم را به سویت دراز می کنم اما هنوز هم دوری
زندگی ام پر است از گناه
گناه - عذاب وجدان
تا کی این خط سیاه ادامه خواهد داشت ؟
ای صاحب دنیا ٬ ای بهترین و عزیزترین موجود عالم ٬ به دادم برس
من اینجا برای تو آمده ام ٬ دستم را بگیر و آنقدر بلندم کن تا به آرامش برسم
به آرامشی که در پس گناه نبوده باشد .
ای خدای خورشید مغرب ٬ کمکم کن .
|
|
پنجشنبه نهم دی 1389 |
|
|
| |
|
عشق حسین
|
|
|
این صدای تپش قلبم نیست
در نهان خانه دل سینه زنی است ...
|
|
چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 |
|
|
| |
|
|
|
|

و دستت هنوز بر فراز آسمان است ، یا علی
|
|
پنجشنبه چهارم آذر 1389 |
|
|
| |
|
تولد خورشید
|
|
|
قرص ماه که کامل بشه خورشید از مغرب طلوع می کنه
میاد تا دستشو بکشه رو سر زمین
زمینی که یادش میره به یاد خورشیدش باشه ، خورشیدی که همیشه به فکر زمینه و دوسش داره
یه روزی مثل فردا خدا خورشید رو به زمین داد تا همیشه از نور و گرماش بهره ببره و تاریک و سرد نشه
خدا خیلی مهربونه ، خورشیدش هم ...
بهش که فکر می کنم ، بارون میاد ، دوس دارم آسمون همیشه بارونی باشه تا یادم نره خورشیدی هست که
به یادمه . دوست دارم وقتی نگام میکنه لبخند بزنه
عزیزترین مخلوق خدا ، روزت مبارک .
|
|
دوشنبه چهارم مرداد 1389 |
|
|
| |
|
اشتیاق به خود
|
|
|
پايان تقويمي ديگر
آغازي ديگر از شعله هاي بي مهري و قدر ناشناسي
عشقي تعريف شده در محدوده ي خوش آيند ها
بازهم تنهايي ،
نمي توان خود بود ، بايد آنچه نيست بود
كجاست آنكه تو را با خودت بخواهد
حس بدي ست
چه پايان غم انگيزي ست براي اين تقويم
هنوز هم دوري ، انتظ!... ، گم شدن در بي راهه هاي ادراك و تفاهم
كسي هست تا برايش بگويم اوج سادگي ام را ؟
اوج سختي پذيريم را در قبال هيچ ؟ !
چند تقويم ديگر در راه است تا خود شدن .
بي رمق ، دلم براي جاده تنگ است ...
|
|
پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 |
|
|
| |
|
نیمه شبی آبی
|
|
|
اومدی و منو به دریا رسوندی
امواج قلبم با صدای تو به جنب و جوش افتاد
از اون روز آسمون توو وجودم نقاشی شد و
برای دیدنت هر روز هزاران بار به ساحل سر میزنم
به امید اینکه تو باشی و توو آغوشت بگیرم
ولی افسوس که بی مهری ه صخره ها نصیبمه
|
|
چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388 |
|
|
| |
|
انتظار
|
|
|
عاقبت لحظه دیدار فرا می رسد
برق نگاهی به ساحل می رسد
بر خشکی آغوش باز صخره اینبار
نمناکی لحظه ی دیدن می رسد
|
|
پنجشنبه هشتم بهمن 1388 |
|
|
| |
|
|
|
|
کاش در رهگزر و کوچه ی عشقم هرگز ٬
ره نیابد گل تکرار و فراموشی ایام
|
|
پنجشنبه هفدهم دی 1388 |
|
|
| |